مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت شصت :
با تأمل لقمۀ صبحانهاش را جوید. خیرگی کاوه از پنجره به فضای آفتابی حیاط خلوت پشت خانه، بیحد طولانی شده بود. اخم کمرنگ حاصل از تعقل به چهره داشت. جرعهای از شیر گرم نوشید و صدا صاف کرد: «ازم ناراحتی؟»
پرسشش دست شد و کاوه را تکان داد. صورت رنگپریدهاش را از نظر گذراند. پس از گذراندن چهار روز بیماری، قوت به تن نحیفش بازگشته بود. او در بیست و چهار ساعت قبل به دو ساعت خواب بسنده کرد. دو س
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😍😍
۱ سال پیشستایش
1اخی ترمه نمیدونه جدی جدی خواهرشو پیدا کرده
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😍😍
۱ سال پیشهستی
1واقعا ازته دل میگم ممنون بابت قلم زیبایت آدم از خواندنش سیر نمیشه🌹🌹🌹
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم🌸❤
۱ سال پیشاکرم بانو
1ینی ممکنه ارمغان همون ترنم باشه؟خیلی خوب میشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊😉
۱ سال پیشموسوی
0خیلی زیبا بود عزیزم قلمتون ماناوپایدار
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱ سال پیشم.ر
0علی گوله نمکه اخ ارمغان وترمه خواهرند💞💞
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊😍
۱ سال پیشNarges.g
1عاشقانه های کاوه و مهرتا رو دوست دارم ، دلچسبه🥹😍 یعنی میشه ترمه و ارمغان خواهر باشن؟ عالی میشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😍😍😍
۱ سال پیشاهو k
3سلام عزیزم عالی بود.....کاشکی مهرتا درباره مزاحمت آرمان هم به کاوه میگفت تا بعد ها باعث سوءتفاهم نشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱ سال پیشآسمان
1عالی مثل همیشه مرسی بانو😍
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۱ سال پیشصدف
2خیلی خوب بود
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤
۱ سال پیشنسترن
0خیلی خوب بود چسبید.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🌸🌸❤
۱ سال پیشسوگند
0قلمتون مانا عزیز چه خوب شد انگار ترمه میخواد خواهرشو پیداکنه🥰 امیدوارم دورهمی کاوه برنامه ایی واسه نابودی آرمان باشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🌸
۱ سال پیشهانا
2سلام پارت عالی بود مرسی
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
سلام. ممنونم🌱🍀
۱ سال پیشراز
1ارمغان اگه خواهر ترمه باشه میشه دختر خاله مهرتا.بچه ها ب نظرتون کاوه پیامای آرمان ب مهرتا رو دید.کاشکی دیده باشه با بچه ها ی نقشه براش می کشیدن دست ازسر مهرتا برداره بدون اینکه مهرتا بفهمه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ندیده
۱ سال پیشMaryam
2این رمان تا ابد داخل ذهنم حک شد❤ ولی پارتای هدیه یه جور دیگه میچسبه ممنونم❤
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم عزیزم🌱🍀
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ستایش
2هی من میگم این دختر خالشه هی بگین نه