پارت شصت :

با تأمل لقمۀ صبحانه‌اش را جوید. خیرگی کاوه از پنجره به فضای آفتابی حیاط خلوت پشت خانه، بی‌حد طولانی شده بود. اخم کمرنگ حاصل از تعقل به چهره داشت. جرعه‌ای از شیر گرم نوشید و صدا صاف کرد: «ازم ناراحتی؟»
پرسشش دست شد و کاوه را تکان داد. صورت رنگ‌پریده‌اش را از نظر گذراند. پس از گذراندن چهار روز بیماری، قوت به تن نحیفش بازگشته بود. او در بیست و چهار ساعت قبل به دو ساعت خواب بسنده کرد. دو س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستایش

    2

    هی من میگم این دختر خالشه هی بگین نه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😍😍

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    اخی ترمه نمیدونه جدی جدی خواهرشو پیدا کرده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😍😍

    ۱ سال پیش
  • هستی

    1

    واقعا ازته دل میگم ممنون بابت قلم زیبایت آدم از خواندنش سیر نمیشه🌹🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم🌸❤

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    ینی ممکنه ارمغان همون ترنم باشه؟خیلی خوب میشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊😉

    ۱ سال پیش
  • موسوی

    0

    خیلی زیبا بود عزیزم قلمتون ماناوپایدار

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    علی گوله نمکه اخ ارمغان وترمه خواهرند💞💞

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊😍

    ۱ سال پیش
  • Narges.g

    1

    عاشقانه های کاوه و مهرتا رو دوست دارم ، دلچسبه🥹😍 یعنی میشه ترمه و ارمغان خواهر باشن؟ عالی میشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • اهو k

    3

    سلام عزیزم عالی بود.....کاشکی مهرتا درباره مزاحمت آرمان هم به کاوه میگفت تا بعد ها باعث سوءتفاهم نشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    1

    عالی مثل همیشه مرسی بانو😍

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • صدف

    2

    خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    0

    خیلی خوب بود چسبید.

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌸🌸❤

    ۱ سال پیش
  • سوگند

    0

    قلمتون مانا عزیز چه خوب شد انگار ترمه میخواد خواهرشو پیداکنه🥰 امیدوارم دورهمی کاوه برنامه ایی واسه نابودی آرمان باشه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌸

    ۱ سال پیش
  • هانا

    2

    سلام پارت عالی بود مرسی

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام. ممنونم🌱🍀

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    ارمغان اگه خواهر ترمه باشه میشه دختر خاله مهرتا.بچه ها ب نظرتون کاوه پیامای آرمان ب مهرتا رو دید.کاشکی دیده باشه با بچه ها ی نقشه براش می کشیدن دست ازسر مهرتا برداره بدون اینکه مهرتا بفهمه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ندیده

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    2

    این رمان تا ابد داخل ذهنم حک شد❤ ولی پارتای هدیه یه جور دیگه میچسبه ممنونم❤

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم عزیزم🌱🍀

    ۱ سال پیش
کپی شد!