پارت نود و نهم :

کنار پله‌هاى تراس به خسرو مى‌رسم.
ــ چرا برگشتى؟
لحن سوالم لبخند به لبش مى‌آورد: ناراحتى که برگشتم؟
ــ نه، نه.
ــ هواى مقصد بده انگار. پرواز کنسل شد. موند براى فردا.
و دستش را پشتم حائل مى‌کند تا باهم به ساختمان برویم اما من از جایم تکان نمى‌خورم: باید یه چیزى بهت بگم.
خطوط دور چشم‌هاش از هم باز مى‌شود و آماده براى این‌که قدم تند کند طرف در: نیکان چیزیش شده؟
ـ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    1

    کاش همه مردا مثل خسرو بودن دیگه هیچ زن عصبی و افسرده ای وجود نداشت

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ببینیندیه خانمی موقع ازدواج تنهاشرطش طلاق غیابی بعد۱۵سال بایه دخترمیره غیابی طلاق میگیره خونه که مردبنامش زده میفروشه به اسم مسافرت دخترش مردمیذاره میره خارج ازکشورحالامیشه بگیم چون زن اینچنین هست همه زنهابدلطفازنهامظلوم فکرنکنیم🙏😑

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    چرامردهاغول شیطان کردیم زنهافرشته باورکنیم که مردخوب هست زن خیلی بدهست مردهایی هستن که بخاطرخانمشون کلی کارهاانجام دادن 🙏

    ۹ ماه پیش
  • راز

    3

    خسرو زیادی خوبه و من فک نکنم واقعا همچین آدمایی وجود داشته باشن شاید اگه باشه انگشت شمارن

    ۹ ماه پیش
  • لیلی

    1

    خسروحق داره وطرف حقو میگیره ولی آیا دردنیای واقعی هم مردااینجورین؟؟حاشاوکلا😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!