پارت نود و هفتم :

فصل چهل و پنجم
نگار
مهسا روى زانوهاش مى‌نشیند و نیکان را توى بغلش فشار مى‌دهد. نیکان تقلا مى‌کند از بغلش نجات پیدا کند. درحال احوالپرسى با بقیه، چشمم دنبال مهمان‌شان مى‌گردد.
نگاه مامان‌عهدى به‌طرف اتاقش مى‌رود: حاج‌خانم داره تو اتاق نماز می‌خونه.
به طبقه‌ى بالا اشاره مى‌کند: تا تو لباسات رو عوض کنى، اونم میاد.
دست‌هاش هى توى هم قفل مى‌شوند و سعى مى‌کند باهام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ای امیرمجمدباکل خانواده ش حقیربشویدکه اینقدراین دخترچزوندن🙏

    ۹ ماه پیش
کپی شد!