اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و سی و نهم :
نظام دوباره گفت:
_ آقاتم..
ماهصنم ایستاد و نیمنگاهی به عقب سرش انداخت. نظام با لبخند منظورداری که کنار لبش جاخوش کرده بود ادامه داد:
_ میسپارم بهش سخت نگیرن.
ماهصنم لب جنباند حرفی بزند که نظام لولهی خوانساری را به دست گرفت و گفت:
_ پیغوم بده خاتون اجاقشو گرم کنه. همین روزاست رحمت برگرده خونه.
لبهای ماهصنم روی هم نشست. سپس لبخند محوی زد و پلهها را دوتا یکی
لطفا صبر کنید...
