پارت صد و سی و هشتم :

پشت در بسته ایستاد. نفسی تازه کرد و اولین قدمش را سفت و محکم بر زمین گذاشت. شاید بعدها رحمت از تصمیم دخترش ناراحت می‌شد. شاید که تنهایی به خاتون فشار می‌آورد. شاید که عوام الناس به خریت ریشخندش می‌کردند و پشت سرش رجز می‌خواندند‌. ولی او می‌دانست که حضور رحمت درخانه، بیش از زجرها و مصیبت‌های بعد از این می‌ارزد.

نظام دهنه‌ی خوانساریش را به لبهای کبودش چسباند و یک دل‌سیر زن جوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    وای این ماه صنم کی ازاین۲نفرراحت میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️