اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و سی و هشتم :
پشت در بسته ایستاد. نفسی تازه کرد و اولین قدمش را سفت و محکم بر زمین گذاشت. شاید بعدها رحمت از تصمیم دخترش ناراحت میشد. شاید که تنهایی به خاتون فشار میآورد. شاید که عوام الناس به خریت ریشخندش میکردند و پشت سرش رجز میخواندند. ولی او میدانست که حضور رحمت درخانه، بیش از زجرها و مصیبتهای بعد از این میارزد.
نظام دهنهی خوانساریش را به لبهای کبودش چسباند و یک دلسیر زن جوØ
لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای این ماه صنم کی ازاین۲نفرراحت میشه