پارت پنجاه و نهم :

_ دلم واسه خونه‌مون تنگ شده. واسه پاسیو و گلاش. تو چی کاوه؟
_ منم مثل تو.
_ خب، خب پس من میرم یه دستی به خونه می کشم. وسایل اتاق بالا رو هم میارم پایین که راحت باشی. هووم؟ نظرت چیه؟
کاوه چشمان گشاد و هیجانِ همسرش را ذوق برگشتنشان به حریم خانۀ پر از عشق و احترامشان پنداشت. به حال معذب او در مواجه با مادرش نیز واقف بود.
_ دست تنها سخته وسایل اتاق رو جابه‌جا کنی. از مهسا و کیمیا کمک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Maryam

    0

    ولی کاوه هنوز موضوع اصلی رو نفهمیده تو رو خدا مهرتا خودت بهش بگو🥺

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود وای چه پارت خفنی بود کاوه بالاخره فهمید رفتار شیرین خیلی بد بود دلم برای مهرتا سوخت چرا مهرتا هر جا میره آرامش بگیره آرمان ظاهر میشه آرامششو میگیره بابا آرمان دست بردار مهرتا نمونه یک همسر نمونه هست چقد کاوه خوبه چقد نگران همسرشه دانلود یکی مثل کاوه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • مطهره

    0

    فقط خداکنه کاوه شک نکنه به مهرتا که دیگه واقعا اوضاع نابسامانی پیش میاد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤐🤐

    ۱ سال پیش
  • مطهره

    1

    آرمان از لادن هم بدتر شده عین یه بلا چسبیده به زندگی مهرتا و کاوه هرچی فحش بدم بهش کمه خیلی دلم گرفت🤕

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤕🤕

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    خدایی خیلی وضعیت ناجوریه. فعلا فقط ارمغان و روشنا خوشبختن

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    آره😊

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    انصافا مهرتا داره تاوان کدوم گناهشو پس میده

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    تاوان عشق

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    حالم گرفته

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    2

    امیدوارم که کاوه مثل همیشه به مهرتا اعتماد کنه و آرمان دست از سرشون برداره

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌱🍀❤

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    واقعا ممنونم عزیزم ، چه خوب بود این پارت اخه همش کنار مهرتا وکاوه بودیم امیدوارم آرمان دست از لجبازی برداره ، زندگی بالا پایین داره مهرتا هم خوب خودشو با شرایط وفق میده ولی اطرفیانش نمیزارن

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤💝

    ۱ سال پیش
  • نازیلا

    2

    وای چه جای حساسی تموم شد چجوری صبر کنیم آخه نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    الان من اون آرمان بدجنسم که می خوام تشنه نگه‌تون دارم😈😈

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    ارمان جدی جدی زده رو دست لادن. این همه سماجت اخه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    1

    تف تو روحت لادن

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👌👌

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    2

    بزار خودش بهش بگه تروخدا کاری نکن که نشه جمعش کردددد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    0

    وای نه تروخدا نکنننن

    ۱ سال پیش
  • زینب

    3

    حدا خوب در و تخته رو جور میکنه که لادن و آرمان رو بهم داد و باتوجه به اخلاق کاوه آدمی نیست زود قضاوت کنه مگر اینکه با این اتفاق روحیش حساس شده باشه و بخواد قضاوت بد کنه که حق داره هرچند بعید میدونم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
کپی شد!