تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و هفتم :
یاسمین زانوهایش را در شکمش جمع کرد و حصار دستانش را به دور پاهایش حلقه کرد تا زانوی غم بغل بگیرد.
هنوز در شوک اتفاقات طبقه سوم بود!
مردی که در یک استوانه شیشهای پر از آب غوطهور بود و به یکباره چشمانش را باز کرد و در کسری از ثانیه از آن محفظه عجیب بیرون پرید.
از شدت ترس زبانش بند آمدهبود و ابداً به گوشه ذهنش هم خطور نکرد که از نگهبانان داستان آن مرد را بپرسید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سوگند
0همون اسمشو نبر بهتر بهش میاد😉
۱ ماه پیشلاله
0چرا باید یه مرکز بزرگ و مجهز فقط چند تا بیمار داشته باشه؟
۲ ماه پیشMoon
0فکرکردم اسمشو نبر،نگهبانی چیزیه
۲ ماه پیشدینا
0پس عکس اسمشو نبر کو
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
پارت جلوتر هست😍
۴ ماه پیشهانیه
0متل همیشه عالی بود نیلوجون 💫🩷
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
✨️❤️💋
۸ ماه پیشAzadeh.D
0با اسمشو نبر یاد مدرسه موش ها می افتم... یادش بخیر🥲
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا🥺
۱۲ ماه پیشAsal
0Wow چه اسمشو نبر خوشگلی به به داستان داره جالب میشه
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربون تو😍
۱ سال پیشترنم
0واای خیلی خوب بود قیافه امید آبی وقتی دمپایی رو سرشه🙈😂
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربون تو❤️❤️
۱ سال پیشترنم
0واای حالا این اسمشو نبر کیه من میخوام اسمشو ببرم
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم😂
۱ سال پیشترنم
0و بدین گونه شخصیت جدید مرد وارد میشود هورااااا
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁
۱ سال پیشسهیل۲۹
2عاااالی بود داره هیجانیتر میشه دمتون گرم..منتظر عکس شاهین موحد هستیم 😉😉
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربونت💙💙
۱ سال پیشNiki
1من دیگه ظرفیت کراشام پر شده حالا شاهین خان رو چکارش کنم😂😂
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممکنه به پارتهای جلوتر برسی نظرت تغییر کنه😂💙
۱ سال پیشfate
1نمیدونم چرا دلم میخاد اونجا میبودممم
۱ سال پیشتارا آرام
1واقعا اینا کاش میومدن مارو درمان میکردن، جدا چرا روی شخصیتای خشن و مرموز و دیوانه کراش میزنیم، واقعا باید یه تحقیقاتی روی مغزا انجام بشه😉😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریحان
0فکر میکنم با ورود شاهین داستان تازه شروع شدد