اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و سی و هفتم :
طاهر جدی، با اخمی درهم وارد شد و به تذکر گفت:
_ الان زمان شلوغ کاری نیست. برگرد سرجات مصیبت اضافه نکن.
جدّیت طاهر کارساز افتاد. ماه صنم بغضش را فرو برد و ناله زد:
_ پس آقام چی؟
طاهر کنار پای خاتون ایستاد و گفت:
_ از پیش آقات میآم. حالش خوب بود. گفت.
همه نشسته بودند، به غیر از طاهر و ماه صنم. طاهر مکثی کرد و ادامه داد:
_ گفت به ماه صنم بگو هوای خاتونو داشته باشه.
لطفا صبر کنید...
