پارت نود و چهارم :

بچه‌ها خیلى چیزها را درک نمى‌کنند. یکیش همین است که هیچ‌کدام‌شان با آن یکى براى پدر و مادر فرقى ندارند. تا حالا نه به دختر، پسر بودن‌شان و نه به تک‌بودن خسرو فکر کرده‌ام اما خب او اولاد ارشدم است. گذشته از این همیشه طورى رفتار مى‌کند که نتوانم باهاش تندى کنم. توى بچگى و نوجوانیش خیلى اذیت‌مان کرد. روزى نبود که همسایه‌اى در خانه‌یمان را نزند. بزرگ‌تر که شد به بهانه‌ى مزاحمت‌هاى پس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    وااای چرا پاراتا کوتاه شده☹️اذیت نکنین دیگه

    ۱ سال پیش
کپی شد!