پارت چهل و یک :

دیگر خبر نداشتند من اگر به کسی از دوستانم برخورد کنم، سفارش می کنم که آن ها اشتباه من را مرتکب نشوند و به هیچ عنوان زود ازدواج نکنند.
کسی نداند فکر می کند آن قدر در خانه ی فرهاد خوشگذرانی کرده ام که می خواهم شوهر کردن را هم توصیه کنم!!!!
نسبت به چند ماه پیش که سمیه را دیده ام، شکمم بزرگ تر شده است و سمیه مدام با ذوق به روی شکمم دست می کشد.
ـ براشون اسم انتخاب کردی؟؟؟
دست روی دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    2

    چقدر بچه هایش بیشعورن که به بابایی که خیانت کرده و حرف کوفت زده اعتماد دارن جز ژرفی

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    آره خب اگه الواتی هم کار محسوب باشه سرکاره الان میاد اواح عمش

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا پسرش انگار در درگاه خدا عضو برترین ملائکه خدا هست خاک تو سر فرهادتو بکنم که لیاقت نداره وهمچنین مادر وپدر ژرفی که تا الان خبری از دخترشون ندارن اللهی بدبخت بشن وزیر بکشن ومن خوشحال شیرینی بخورم پارت عالی

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بیچاره ژرفی اون مادرلعنتی کاری کرده همه راحت بهش تهمت میزنن 😭😡🙏

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    ژرفی چقدرگناه داره 🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️