پارت چهل و یک :

دیگر خبر نداشتند من اگر به کسی از دوستانم برخورد کنم، سفارش می کنم که آن ها اشتباه من را مرتکب نشوند و به هیچ عنوان زود ازدواج نکنند.
کسی نداند فکر می کند آن قدر در خانه ی فرهاد خوشگذرانی کرده ام که می خواهم شوهر کردن را هم توصیه کنم!!!!
نسبت به چند ماه پیش که سمیه را دیده ام، شکمم بزرگ تر شده است و سمیه مدام با ذوق به روی شکمم دست می کشد.
ـ براشون اسم انتخاب کردی؟؟؟
دست روی دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    2

    چقدر بچه هایش بیشعورن که به بابایی که خیانت کرده و حرف کوفت زده اعتماد دارن جز ژرفی

    ۷ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    آره خب اگه الواتی هم کار محسوب باشه سرکاره الان میاد اواح عمش

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    واقعا پسرش انگار در درگاه خدا عضو برترین ملائکه خدا هست خاک تو سر فرهادتو بکنم که لیاقت نداره وهمچنین مادر وپدر ژرفی که تا الان خبری از دخترشون ندارن اللهی بدبخت بشن وزیر بکشن ومن خوشحال شیرینی بخورم پارت عالی

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بیچاره ژرفی اون مادرلعنتی کاری کرده همه راحت بهش تهمت میزنن 😭😡🙏

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    ژرفی چقدرگناه داره 🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!