به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت چهل و دوم :
با اینکه امیدی به آمدن فرهاد ندارم اما سعی می کنم به خودم بقبولانم که به خاطر فرزندانش هم که شده، خودش را می رساند.
آن قدر حالم بد است و موقع انقباضات و درد ها حالم بد می شود که دکتر سفارش می کند، سزارین کنم.
همه ی زن های باردار هنگام درد کشیدن، نام مادرشان را صدا می کردند اما من.....
هر چقدر هم دردم شدید می شد، نمی توانستم نام مادر را به زبان بیاورم، در عوض ننه را صدا می کردم، طوری
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحان
0یسنا و کسرا اسم خواهر برادر ش بود
۱ سال پیشزهرا
0فکرکنم ازفرهاد جدا شده باصاحب شرکت ازدواج کرده که شرکپ مال ژرفی شده حالا صاحب شرکت کجاست سواله حتمامرده که شرکت بهش رسیده
۱ سال پیشعسل
1شاید خودش تلاش کرده و همچین جایگاهی و کسب کرده
۱ سال پیشاسرا
1اگه ننه براس نبودمیخواست چکارکنه ژرفی آخ آخ🙏
۱ سال پیشم
1خداروشکر ننه هنوز به اندازه کافی سرحال و جوان و دارا هست که همه جوره کمک ژرفی باشه بجای پدرمادر وشوهرومادرشوهر بی لیاقتش ،تشکر سعیده جان خیلی عالی بود 🙏🤍
۱ سال پیشآمنه
4عالیه عالی خدا به فکر همه بندگانش هست میگن خدا گرببندد دری بگشاید در دیگری ننه رو برای اون گذاشته چون خانواده وشوهرش لیاقت نداشتن دل توی دلم نیست تا ببینم چطور به اون مقام کع صاحب شرکت شد برسه وبخوانم واقعا عالی
۱ سال پیشصدف
3منم خیلی دوست دارم بدونم چطوری زندگیشو ساخته
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0نویسنده جان مگه توی پارت های قبلی اسم بچه هاش عسل و کسری نبود؟