پارت سی و چهارم :

ـ منم قد و قواره اشونو نگفتم، عقلشون بچه است. زود به حرف دیگران اعتماد می کنن.
یکی از باسلوق ها را برمی دارم، رویشان آرد پاشیده شده است و طعم آرد و توت فرنگی باسلوق حسابی سر حالم می آورد.
بشیر هم مثل من مشغول خوردن چایی اش به همراه باسلوق می شود و در این حال سوال هایش را هم می پرسد.
ـ می تونم بپرسم شوهرت چی می خواد که بچه هاتو علیهت کرده؟
ـ آره، می خواد بعد از شونزده سال دوباره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    امیدوارم ژرفی دل اش و از سنگ کنه و بیخیال بچه ها بشه... اون دوتا بچه هم تخم باباشونن برای پول این دختر و میخوان... ژن شون هم به ننه بزرگشون رفته والا یه مشت عجوزه دوره کردن دختر بینوارو😒 هنوز به سن اش فکر میکنم و اینکه حامله اس گریه ام میگیره 😭 💔

    ۴ ماه پیش
  • Helia

    1

    ژرفی بمیرم برات💔

    ۷ ماه پیش
  • آمنه

    1

    پارت عالی بود توی دنیایی که همه گرگ هستن آدم فقیر زیر پاها له میشه ولی سخته از همه سنگ خوردن قابل تحمل هست اما سنگ از خانواده جهنم هست این رفتارها سنگ وجهنم برای ژرفی هست

    ۱ سال پیش
  • م

    3

    ژرفی باید از این مظلوم بودن دربیاد تا کی میخواد کنیزی این نامادری ظالم رو بکنه 😡🥺

    ۱ سال پیش
کپی شد!