پارت سی و چهارم :

ـ منم قد و قواره اشونو نگفتم، عقلشون بچه است. زود به حرف دیگران اعتماد می کنن.
یکی از باسلوق ها را برمی دارم، رویشان آرد پاشیده شده است و طعم آرد و توت فرنگی باسلوق حسابی سر حالم می آورد.
بشیر هم مثل من مشغول خوردن چایی اش به همراه باسلوق می شود و در این حال سوال هایش را هم می پرسد.
ـ می تونم بپرسم شوهرت چی می خواد که بچه هاتو علیهت کرده؟
ـ آره، می خواد بعد از شونزده سال دوباره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    امیدوارم ژرفی دل اش و از سنگ کنه و بیخیال بچه ها بشه... اون دوتا بچه هم تخم باباشونن برای پول این دختر و میخوان... ژن شون هم به ننه بزرگشون رفته والا یه مشت عجوزه دوره کردن دختر بینوارو😒 هنوز به سن اش فکر میکنم و اینکه حامله اس گریه ام میگیره 😭 💔

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    1

    ژرفی بمیرم برات💔

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    1

    پارت عالی بود توی دنیایی که همه گرگ هستن آدم فقیر زیر پاها له میشه ولی سخته از همه سنگ خوردن قابل تحمل هست اما سنگ از خانواده جهنم هست این رفتارها سنگ وجهنم برای ژرفی هست

    ۲ سال پیش
  • م

    3

    ژرفی باید از این مظلوم بودن دربیاد تا کی میخواد کنیزی این نامادری ظالم رو بکنه 😡🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️