به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت سی و سوم :
ژرفی
با شنیدن سر و صدایی از داخل سالن، از اتاق بیرون می آیم و با دیدن سحر و سهیل ابتدا خوشحال می شوم اما وقتی می بینم سهیل صدایش را بالا برده و با بشیر بی ادبانه صحبت می کند، حسابی ناراحت می شوم.
میان بحثشان مداخله می کنم تا وضع از این بدتر نشده است و بچه ها را به داخل اتاق می برم.
قبل از بستن در اتاق به بشیر نگاه می کنم و می گویم:
ـ بچه هامن!!! حتی اگه صداشون هم بالا رفت، نگران ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0ژرفی زیادی صبوره
۱۰ ماه پیشم
3معلومه در زندگی با فرهاد هم خیلی سختی کشیده که بااین صبر و تحمل باز کم آورده و جدا شده 🥺
۲ سال پیشآمنه
2وقت خواندن رمانت حالت پرواز درباره اشون میشم واقعا عالیه اونقدر سختی کشیده که این اخلاق ومصیبت ها رو به نحوه احسن برای خودش توجیح میکنه تا آروم بشه عالی نوشتین
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
آمنه قشنگم😍
۲ سال پیشستاره
2زیباست عزیزم. موضوعات ساده و زیبا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0برگاممممم بچه هاشن واقعا:///