به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت سی و دوم :
وقتی با مادر در مورد ژرفی گفتم و اینکه کاری که برایم جور کرده است در شرکت خودش است، حسابی متعجب شد. اما از جهاتی هم خوشحال بود که بالاخره آشنای درست و حسابی پیدا کرده ایم.
ـ چه دختر نازنینیِ، همین چند روز پیش بود که پیشش درد و دل کردم.
محکم به پیشانی ام می زنم.
ـ مادر بگو آبرومونو بردی دیگه.
مادر پس گردنی نثارم می کند.
ـ اگه چیزی نمی گفتم، کاری برات جور نمی شد، بد کردم؟؟؟!!
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
2اگه 30 ساله باشه 17 ساله که ازدواج کرده... واقعا دو تا بچه داره؟ 😕 آره دیگه نداشته باشه عجیبه... پس این مهربونی ها و صبوری اش و کمک کردن هاش هم برای همینه.... ای خدا یعنی از بچه هم شانس نیاورد؟ 💔 😢 گفتم شاید برادر و خواهرش باشن
۴ ماه پیشHelia
0چه بچه های بیشعوری اگر باهاش دعوا کنن
۷ ماه پیشآمنه
2جان من بگید چرا ژرفی زمانی که باید همه چیزها زیر دست اون باشه وبه قولی اون حکومت کنند بچه هاش صدا بالا میبرن آخه دنیا دست کی افتاده یک مشت ظالم
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😔😔😔
۱ سال پیشآمنه
1سعیده بانو پارت عالی بود خوب وزیبا بیان شده انگار دارم نگاشون میکنم وحتی غم وناراحتی ژرفی هم باعث ناراحتی من شده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0ولی بنظرم بچه هاش نیستن. خواهر برادرشن. گفت بچه هام چون مامانش همش این دوتا رو می سپرد بهش و واقعا مثل مادر بزرگشون می کرد