به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست و هفتم :
تصمیم می گیرم دیگر ننه را درگیر این ماجرا نکنم، طفلی اگر ننه حرفش برو داشت همان دفعه ی اول صحبت هایش نتیجه می داد، دیگر درست کردن ماجرایی دیگر، بحث و جدل دیگر بی فایده و بی ثمر بود.
زن که حتی کنجکاو نیستم اسمش را بدانم، می رود و من بی توجه به کادو هایی که آورده بود، به اتاقم می روم و مشغول جمع کردن کتاب هایم می شوم چرا که می دانم قرار نیست دیگر رویشان را ببینم.
مادر در حالی که چادر و ح
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
2واقعاهر کی چنین ممانی داره دیگه دشمن نمیخاد مریضی نمیخاد ناراحتی نمیخواد هیچ فاز منفی نمیخاد همین ممکنه ی تنه همه دردا و حس های بد رو ب ادم منتقل میکنه
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
شاید براتون تصورش سخت باشه ولی هستن همچین پدرومادرهایی
۱ سال پیشآمنه
0جان من نویسنده واقعا هستن که چنین تهمت هایی به دخترشون میدونید یکی از همکلاسیهام یک روز خبر پخش شد که دیگه دختر نیست مادرش و مادرمادرش اونو میبرن دکتر زنان وتصمیم میکنه والان بیا ببین هرچی اون میگه شوهره فقط میگه چشم
۱ سال پیشراز
1اینکه مادر نیست دیو دوسره جادوگره
۱ سال پیشاسرا
1بابااین مامان نیست این لشکردشمت واقعاچراخدابه چنین مادرهایی بچه میده🙏
۱ سال پیشستاره
1سلام سلام خوندن رمان تازه شروع کردم امروز تااینجاخوندم خیلی جالب بودوخاص تااینجاش،امیدوارم همینطورجالب ادامه پیداکنه.. واقعاداریم مامان اینجوری😳😳😳😳انشاالله فقط توقصه هاست
۱ سال پیشآمنه
1سعیده بانو این رمانت شخصیت مادر خون به دلم کرده والله دیگه دارم مرتکب گناه میشم از بس به مادره کارهای بد وصله کردم دیگه آخرین نظر برای تخلیه ذهنم اینکه نکنه خودش زمانی که ۱۳ ساله بوده گندی کرده که حالا می ترسه دخترش عین اون باشه دیگه واقعا دارم فکرهای انحرافیتر میکنم یعنی مادر تا این حد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ηelia
0💔واقعا نمی دونم چی بگم