پارت بیست و ششم :

ـ به به، خوشم باشه، هنوز نه به داره نه به باره، خانم می خواد قید درس خوندنو بزنه. پس اون دعوایی که دیشب راه انداختی، نمایش بود واسه ظاهر سازی؟ انگار خودت خیلی ام بدت نمیاد شوهر کنی و از درس خوندن راحت بشی.
مادر دلیل این حال و روزم را درک نمی کرد، برای اینکه کمتر حرف بارم کند از جایم بلند می شوم و خودم را برای رفتن به مدرسه حاضر می کنم.
آخر در یک سن حساس باشی، از وضعیت دو روز دیگر خودت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    یعنی یه نفر چقدر می تونه بد باشه

    ۷ ماه پیش
  • گیسو

    2

    واقعا متاسفم برای همچین مادرای

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    یکی این رمان یکی رمان خانم فرگل یعنی مادردختربدبحت میکنن ممنون

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    نمیدونم گناه چنین تصمیمی چی هست امیدوارم یک روز خوش نبینه مادر ژرفی آخه مادری کردن که انگار بلد نیست با این اخلاقش دیگه نمیدونم فقط امیدوارم دیوانگی اونها به من سرایت نکنه خوبه از بس حرص میخورم

    ۱ سال پیش
کپی شد!