به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست و هشتم :
ـ رحیم کوتاه اومدی، خاک تو سر بی عرضه ات، همین بی عرضگی هاته که این دختر این جوری سوار سرمون شده!!!!
نمی دانم دقیقا چه کار کرده بودم که سوار سرشان شده بودم؟!!!! بالاخره که به مراد دلشان رسیده بودند و قرار بود شوهرم بدهند، دیگر دردشان چه بود، نمی دانم.
پدر که از اتاق خارج می شود، مادر هم به دنبالش غرغرکنان از اتاق خارج می شود.
صدای صحبتشان را می شنوم، البته مادر بیش تر حرف می زند و پØ
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1وای این زنیکه چرا همچین میکنه 🤬 😡 خدا لعنتت کنه زن... امیدوارم در آینده عروس گیرت بیاد وزه خون به دلت کنه ما بخونیم کیف کنیم یزید دوعالم... والا زن بابا از تو بهتره... فازت چیه عقده ای بدبخت