به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست و پنجم :
پشتم به آن هاست ولی از شدت خجالت شانه هایم خمیده شده است و در خودم فرو رفته ام و از خدا می خواهم ای کاش زمین دهن باز می کرد و مرا در خود می بلعید تا دیگر حرف ها و تهمت های مادر خودم را نمی شنیدم.
ای کاش حداقل یک درصد شک داشتم که مادر واقعیم نیست تا هضم این حرف ها برایم آسان تر مش د اما شباهتی که به او داشتم جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذاشت.
ننه با مشت به بازوی پدر می زند و می گوید:
ـ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
هستی
0خاک تو سر خودت و اون مادری کردنت کنن سوسن
۸ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
حرف حق
۸ ماه پیشHelia
0ای ژرفی بمیرم برات💔
۱۰ ماه پیشلیلا
3وای یعنی این مادره🙄
۲ سال پیشاسرا
1اوف ایکاش این مادرتاآخرسرعقل بیایدباژرفی خوب بشه ولی همون رفتارادامه میده 🙏
۲ سال پیشآمنه
2سعیده جون یعنی میگید هستن چنین مادرهایی من بودم درس می خواندم ولی نویسنده جون ببخشید نکنه مادره سروگوشش می جنبد ومیخواد از دست دخترش راحت بشه که کسی نفهمه واقعا به شکم انداختی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0بنظرم حدسش درسته و سوسن مادر واقعیش نیست😐