به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست و چهارم :
چایی را که به ننه تعارف می کنم و می نشینم، ننه می گوید:
ـ شنیدم دیشب برای ژرفی خواستگار اومده بود؟؟
با این حرف ننه مادر و پدر ابتدا نگاهی بهم می اندازند و بعد با بد بینی به ننه نگاه می کنند.
ـ نه، کی همچین حرفی زده؟
ـ همسایه ها دیدن، مهمون غریبه اومده خونتون با جعبه شیرینی.
مادر با عصبانیت رو به پدر می گوید:
ـ همش زیر سر این ام البنینِ، اون همه ی خبر ها رو به گوش مادرت مÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ماه کوچولو:)
0زلیل شی سوسن خیر ندیده