به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست و سوم :
سمیه: ژرفی با ننه ات حرف بزن، اون بزرگ تره تو هم خیلی دوست داره، حتما بابات به حرفش گوش میده.
ـ نمی دونم.
سرم را مابین دستم هایم گرفته ام، حسابی کلافه ام، در این زمان به تنها چیزی که اصلا فکرش را هم نمی کردم، قضیه ی ازدواج بود. تازه می خواستم خودم را برای امتحانات آخر سال آماده کنم و بعد هم کلاس های تابستانی، مدرسه ی جدید، انتخاب رشته........
نمی دانم این خواستگار از خدا بی خبر از کجØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
1ممنون 💋💋💋💋🙏
۲ سال پیشآمنه
1سلام سعیده بانو یعنی ضد حال خوردم درحد لالیگا آخه هر پارت که می خواندم میگفتم خدارو شکر انگار رایگانه آخه پارتها قفل نیستن تا پارت ۲۴ رسیدم فهمیدم ای دل عافل بیجایی سعیده بانو توی خماری گذاشتمون نویسنده جون ممنونم بابت این همه مهربونی رمان عالیه
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
رایگان هم هست آمنه جان
۲ سال پیشفاطمه
1خوب خوب خوب
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sety
1یه دعوایه حسابی تو راهه 🤣