پارت بیست و دوم :

ـ اگه بدونی تا همین سیزده سالگیش چقدر خون به جیگر من کرده این حرفو نمی زدی.
مسواک به دست، دهانم از شنیدن حرف های مادر بازمانده است.
ـ مگه چیکار کرده؟
ـ رحیم، دخترمون جدیدا خیلی مشکوک شده، ظهر ها دیر میاد خونه، میره تو دستشویی درو قفل می کنه دیر میاد بیرون، آهنگ های عاشقانه از تلویزیون گوش میده، سر به هوا شده کلا اگه اینو زودتر شوهر ندیم برامون بی آبرویی بار میاره، یه وقت دیدی ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    دخترای مظلوم دهه شصت💔 یاد مادر خودم می افتم که بخاطر همین فرهنگ رو حرف بزرگتر حرف نزدن از یه زندگی شاد و رسیدن به آرزوهاش محروم شد

    ۶ ماه پیش
  • Zahra

    0

    حرصم گرفت از مادرش 😐وایی چقد رو مخهه

    ۷ ماه پیش
  • Helia

    0

    چقدر نامردن فکر کنم داستان برای دهه ۷۰یا۶۰

    ۱۰ ماه پیش
  • Sety

    1

    برو پیش ننه ،بیارشون بالا سر اینا ، قشنگ با حرفاش بشورتشون پهنشون کنه خشک بشن ،بهترین گزینه گفتن به ننه ست

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    پدرمادرنمونه به ابنهامیگن اصلا پدرنمیگه کی داره بچه هاترخشک میکنه بجزژرفی🙏😔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی.خیلی خیلی خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️