به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت بیست :
مادر شروع به گشتن گوشه و کنار می کند و من نمی دانم چرا باید حقیقت را پنهان کنم، مگر درس خواندن گناه بود!!!
همین که می خواهم دهان باز کنم و حقیقت را بگویم، کتابم را از پشت آب گرمکن بیرون می آورد و در حالی که چشمانش برق می زند، می گوید:
ـ که دلت کار نمی کرد، یبوست گرفته بودی؟
ـ مامان، خب تو یه جوری در دستشویی رو کوبوندی من ترسیدم بگم درس می خونم.
ـ آره جون اون ننه ی عفریته ات، حتمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sety
1اخه یکی نیست به اینجور آدما بگه شما که علاقه ای به بچه بزرگ کردن ندارید و همه چی رو میکوبین تو سرش ، غلط میکنین بچه میارین اونم نه یکی ، سه تا
۱ سال پیشد
0من وخواهرمم دوره نوجوانی هر کاری می کردیم حتی از جلو آینه رد میشدیم مادر وخواهر بزرگترم که اونم کم حرف ازمادر نمیشنیدکه دیر ازدواج کردی و سر ما خالی میکرد میگفتن سر وگوشش می جنبه این دنبال ازدواجه ،می خواد از خواهر بزرگتر جلو بزنه، تازه آمار دقیق کارا وحرفهامون رو هرروز به پدر میداد وکتک در راه بود
۲ سال پیشوحشی بدون بافقی
2چ مادر هیولایی بیشعور دوران بلوغش میگی حال مهمونا بهم نخوره ؟بعد مامان من ببینه رفتم ت دستشویی دارم درس میخونم اسپند هم دور سرم میچرخونه من میرم اونجا میخوابم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ای جانم
۲ سال پیشلاله
2ازین آدمای شکاک دور وبر هممون هست فقط ما فک میکنیم چون این داستانه پس اغراق شده.. نه بابا پدر مادرای بی عقل عمر آدمو تلف که هیچ جوونیتم به باد میدن..
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
دقیقا لاله
۲ سال پیشمحرابی
2سلام خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز خانم براز. واقعا عالیه مثل رمان های قبل. امیدوارم ازغم وغصه ژرفی کم بشه.
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون ازشما
۲ سال پیشآمنه
0میگم نکنه دخترش نیست وپدر ژورفا از قبل ازدواج اجباری داشته که اینقدر خودش هم دخترش رو دوست ندارد
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
نه خیالت راحت آمنه پسرخودننه است
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
1چرا آنقدر نامرد آن چرا آنقدر بد برخورد میکنن