به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نوزده :
تخم مرغ و ربی درست می کنم و به هردویشان می دهم و بعد به اتاقشان می برم، چند تا از آب نبات های ننه به یسنی می دهم که حسابی خوشحال می شود و بعد روی پایم می گذارمش و تکانش می دهم، کسری را هم همان طور که سرش روی شانه ام است، تکان می دهم تا خوابشان ببرد.
خوش بختانه آن قدر خسته بودند که زمان زیادی نبود که هر دو از خواب بیهوش شدند، می دانستم که هر دو موقع رفتن من از مدرسه از خواب بیدار می شوند و حس
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Helia
1چرا آنقدر با ژرفی بد حرف میزمه بد رفتار میکنه