پارت نوزده :

تخم مرغ و ربی درست می کنم و به هردویشان می دهم و بعد به اتاقشان می برم، چند تا از آب نبات های ننه به یسنی می دهم که حسابی خوشحال می شود و بعد روی پایم می گذارمش و تکانش می دهم، کسری را هم همان طور که سرش روی شانه ام است، تکان می دهم تا خوابشان ببرد.
خوش بختانه آن قدر خسته بودند که زمان زیادی نبود که هر دو از خواب بیهوش شدند، می دانستم که هر دو موقع رفتن من از مدرسه از خواب بیدار می شوند و حس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    1

    چرا آنقدر با ژرفی بد حرف میزمه بد رفتار میکنه

    ۷ ماه پیش
  • Sety

    2

    ژرفی دخترشه یا کلفت خونش؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!