پارت هجده :

عجب سر نترسی داشت سارا، من که هرگز جرات چنین کاری را نداشتم، مادر همین طور هم به من مشکوک و بدبین بود. دیگر وای به حال اینکه دست از پا خطا می کردم.
خانه ی ننه یک کوچه جلوتر از خانه ی خودمان بود، ابتدا سری به ننه می زنم.
ننه جلوی در منتظر من است، کار همیشگی اش است، ساعت دوازده که می شود به کوچه می آید و منتظر آمدنم می شود.
ـ اومدی دخترم، خسته نباشی بیا برات چایی دم کردم خستگی از تنت Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sety

    2

    چه مامان عفریته ای داره ، مطمئنین ژرفی بچه ی خودشه؟ با دیدن شخصیت مامانه یاده زندایی تو اولویت اول افتادم

    ۱ سال پیش
  • م

    2

    این خودش از صبح چه غلطی می کرده،نه ناهار پخته،نه خونه تمیز کرده، نه حتی بچه هاشو غذا داده

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    رمانتون واقعا عالیه هیچ کار خوب رو خدا بدون جواب نمیذاره همانطور که کار بد رو بی حساب نمیزاره آدمها شرایط سخت باعث میشه اخلاقشان اونطوری که بقیه بخوان نیست

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️