گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و سی و سوم :
دلم جایی میان خواستن و ناتوانی، میان عشق و نبودنهایی که به ناگاه روی شانههایم سنگینی میکرد، لرزید. سیروان همان مردی بود که میتوانست میان طوفان زندگی برایم صخره شود. بیحرف سرم را روی سینهاش گذاشتم. بازوانش را دورم حلقه کرد و نفسهایش آرام روی موهایم افتاد. با وجود سنگینی غم دلم میخواست برای ساعتها میان حصار آغوشش میماندم. جایی که دنیا به پهنای آغوشش کوچک میشد و در آن دنی

لطفا صبر کنید...

م
0خیلی عالی،خیلی قشنگ،چقدر سیروان بادرک وشعوره،چقدر خوش زبانه ،ممنون از نویسنده عزیز 🤍❤️💚🙏😍🤩