پارت صد و سی و چهارم :

پشت پنجره، چانه‌ام را روی زانو گذاشتم و چشمم، بی‌قرار بیرون خانه را می‌کاوید. دلواپسی‌ام آن‌قدر جان داشت که هر چند ثانیه با کف دست، بخاری که می‌نشست روی شیشه را پاک کنم و باز به هوای خاکستری بیرون چشم بدوزم. اضطرابی در دلم می‌چرخید که مهارش از توانم خارج بود. پروین با موهای نیمه بافته، چسبیده به آزاد نشسته و با حرص نارنگی توی دستش را پوست می‌گرفت. چند روزی از برگشت آزاد می‌گذشت و پر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    فکر کنم گلاره باز از اون گروه هاپیدا کرده دیر کردن هاش برای اونه نه درس

    ۱ سال پیش
  • سمیه نوروزی | نویسنده رمان

    ممنونم که می‌خونید. اجازه بدین در روند داستان متوجه بشین🙏🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️