گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و سی و چهارم :
پشت پنجره، چانهام را روی زانو گذاشتم و چشمم، بیقرار بیرون خانه را میکاوید. دلواپسیام آنقدر جان داشت که هر چند ثانیه با کف دست، بخاری که مینشست روی شیشه را پاک کنم و باز به هوای خاکستری بیرون چشم بدوزم. اضطرابی در دلم میچرخید که مهارش از توانم خارج بود. پروین با موهای نیمه بافته، چسبیده به آزاد نشسته و با حرص نارنگی توی دستش را پوست میگرفت. چند روزی از برگشت آزاد میگذشت و پر

لطفا صبر کنید...

م
0فکر کنم گلاره باز از اون گروه هاپیدا کرده دیر کردن هاش برای اونه نه درس