به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت نهم :
ابتدا سری به ننه می زنم.
ـ خوبی ننه؟؟؟
ـ اومدی؟؟؟ داشتم سکته می کردم.
ـ آره ننه، گربه بود.
ـ ای گربه خیر ندیده، حسابی منو ترسوند.
ـ بشیر و می شناسی؟ صاحب کار این مغازه ی مبل سازی کنار خونه اتون.
ـ آره، آره پس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Sety
0ژرفی چه مهربونه