به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هشتم :
مرد می خواهد قطع کند که سریع می گویم:
ـ بگید نوه ی فروزان خانومه.
بالاخره گوشی را دست می گیرد.
ـ بله، بفرمایید.
ـ آقا بشیر یه خواسته ای ازتون دارم.
چند لحظه سکوت می کند، انگار خیلی راضی به ادامه ی این گفت و گو نیست. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مادمازل
1اون بابایی که من دیددم میره از دخترش به خاطر طلا و اینا شکایت میکنه😒 حالا سکه هیچی ولی جواهرهای قدیمی واقعا هم حیفه 🙁