پارت صد و چهارم :

استرس عجیبی داشتم، انگار نمی‌دونستم که باید چیکار کنم! دست‌پاچه بودم. واقعاً من می‌تونستم با اون پسر خوب باشم؟ ازش مراقبت کنم؟ در توانم بود که با یه بچه‌ی سندرومی کنار بیام؟ یا نه، صرفاً چون از عذاب وجدان زیاد جوگیر شده بودم رفتم دنبالش؟! این سؤالات داشت روانم رو می‌خورد.
پونه خودش رو بهم نزدیک کرد و گفت:
-مهوا جان خوبی؟
لبخندی زدم و گفتم:
-آره، آره خوبم.
بعداز خرید

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    کاش عقد نکنن😯😯😯😯

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    0

    خوب بود دوستش دارم

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    *** جای برادر شیواست ،حتما پندار ازش حمایت می کنه،قصد شیوا ازاین کار نمی دونم ،ولی بینشون بهم میزنه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    خوب بود ولی ای کاش بیشتر پارت گذاری میکردین دوست دارم ببینم چی میخواد بشه

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    یه بوهایی به مشام میرسه امیدوارم خبرای خوب از اون *** باشه..خدایا به خیر بگذرون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️