ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهارم :
استرس عجیبی داشتم، انگار نمیدونستم که باید چیکار کنم! دستپاچه بودم. واقعاً من میتونستم با اون پسر خوب باشم؟ ازش مراقبت کنم؟ در توانم بود که با یه بچهی سندرومی کنار بیام؟ یا نه، صرفاً چون از عذاب وجدان زیاد جوگیر شده بودم رفتم دنبالش؟! این سؤالات داشت روانم رو میخورد.
پونه خودش رو بهم نزدیک کرد و گفت:
-مهوا جان خوبی؟
لبخندی زدم و گفتم:
-آره، آره خوبم.
بعداز خرید
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0خوب بود دوستش دارم
۲ سال پیشم
1*** جای برادر شیواست ،حتما پندار ازش حمایت می کنه،قصد شیوا ازاین کار نمی دونم ،ولی بینشون بهم میزنه
۲ سال پیشآمنه
0خوب بود ولی ای کاش بیشتر پارت گذاری میکردین دوست دارم ببینم چی میخواد بشه
۲ سال پیشفاطی
0یه بوهایی به مشام میرسه امیدوارم خبرای خوب از اون *** باشه..خدایا به خیر بگذرون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0کاش عقد نکنن😯😯😯😯