پارت صد و بیست و سوم :

فقط به خاطر اینکه کسی تا این ساعت من واسه خودم نخواسته.
درد ماه صنم تمامی نداشت. پری که انگار با حرف بر درد جسمش غلبه میکرد، بی توجه به حال ماه صنم گفت:
_ ببینم تو، تو اصلا میدونی اسم واقعی من چیه؟
ماه صنم ناله ای از درد زد و گوشه ی لبش را به دندان گرفت. پری در ادامه گفت:
_ لیلی. از وقتی پری شدم که پام به کاباره ها باز شد. تا قبل ازاون فقط لیلی بودم.
_ لیلی؟
ماه صنم ناله زد. Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    کارجمشیدواقعاحقیقت ۱خان چنین بلایی سرمردم میاوردتاکشتنش🙏💞

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️