پارت صد و بیست و دوم :

_ ماه صنم؟
صدا آمد. انتهای یکی از پس کوچه های عریض و طویلی صدای زنی آمد و قدم های تند ماه صنم را به زنجیر کشید. ماه صنم ایستاد. نفس نفس زنان نگاهی در اطراف چرخاند و روی چهره ی متعجب مولود توقف کرد.
_ چی شده دختر؟ پریشونی چرا؟
مولود پیش آمد. بقچه ی حمامش را زیر بغل زده بود و گونه هایش به رنگ گل های محمدی بود. لبهای سفید و خشکیده ی ماه صنم از هم کشیده شد. مولود را انگار خدا رسانده بود. م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️