پارت بیست و پنجم :

داخل اتاقش نشسته و با اخم‌های درهم به موبایلش خیره بود. چند دقیقه قبل، پیام سهیل به دستش رسیده بود. آدرس را فرستاده و بعد از آن، نوشته بود:
_ خیلی زیاد منتظر رسیدن فردا و دیدنت توی جایی خارج از محیط شرکت هستم!
بهار با حرص در جوابش تایپ کرد:
_ ممنونم، آدرس رو برای بقیه می‌فرستم اما منتظر دیدن من نباشین، نمی‌تونم بیام!
بلافاصله پیام سهیل به دستش رسید.
_ چرا؟ من امروز همه رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!