پارت بیست و ششم :

بهار معذب این پا و آن پا کرد و دست‌هایش را در هم گره زد. یک چشمش مدام به در حیاط بود تا شاید آمدن مهستی شرایط را برایش عوض کند اما از او هم خبری نبود. سرش را پایین انداخت و در حالی که بی اراده دو طرف موهایش را مرتب می‌کرد گفت:
_ تو جمع رفتارتون متفاوت‌تره و کمتر شوخی‌هایی می‌کنین که معذبم می‌کنه!
سهیل متفکرانه سری تکان داد و آرام گفت:
_ پس زدی به در شوخی که حرفامو جدی نگیری!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • جالبه

    0

    بله سرگرم کننده است

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    🥰🥰❤️❤️🙏🙏

    ۱ سال پیش
  • پر انه

    0

    به نظر رمان طنز وجالبیه

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    خوشحالم که خوشتون اومده🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!