پارت بیست و چهارم :

فصل پنج
شنبه روز مهمی بود. هم برای سهیل و هم برای تمام کارکنان شرکت تبلیغاتی لواسانی. قرار بود نتیجه‌ی نزدیک به یک ماه تلاش گروهی، مشخص شود و کارفرما اعلام کند که قرارداد تبلیغاتش را با کدام یک از شرکت‌ها خواهد بست.
بهزاد که برای نشان دادن خودش به سهیل، صبح اول وقت همراه بهار شده و تا جلوی ساختمان شرکت هم آمده بود، تیرش به سنگ خورد و موفق به دیدار سهیل نشد. تا جایی که می‌توانست ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    خیلی ممنون مهتاب جان برای مامان عزیزت هم تسلیت میگم ان شاالله همیشه موفق و خوشحال و سلامت باشی

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 💜 همچنین شما 🥰

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    پارت خوبی بود ولی هروقت حال بد مادرشو می بینم خیلی ناراحت میشم آخه من مامانمو خیلی دوست دارم خدای نکرده فکر می کنم مامان خودم مریض ولی خوب بابا داره دست تنها نیست

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    می‌فهمم چی میگی💔 من خودم مادرمو از دست دادم و هربار با تک‌تک لحظات بهار و مادرش اشک می‌ریزم😢 الهی تن مادرت همیشه سالم باشه💜

    ۱ سال پیش
کپی شد!