پارت چهل و سوم :

***
فنجان چای را به دست گرفت و به سمت تراس رفت.
صدای مادرش را از آشپزخانه می‌شنید؛ داشت با زن‌عمویش تلفنی حرف می‌زد.
کل فامیل از جریان جدایی‌اش خبردار شده بودند، و حالا مادر بیچاره‌اش باید به همه‌ی آن‌ها جواب پس می‌داد!
در نهایت هم قانع نمی‌شدند؛ نتیجه می‌گرفتند که او یا زیر سرش بلند شده، یا خوشی زده زیر دلش که مردی چون جاوید را نمی‌خواهد!
مردی که جذابیتش خار چشم د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    0

    ویولت یه طرف، شیدا یه طرف، مسعود یه طرف؛ تریاک لازم نشیم صلوات😂

    ۴ ماه پیش
  • دنیز؛

    3

    حس میکنم که این دفترچه خاطرات ویولت ممکنه رو شیدا و تصمیمش تاثیر بزاره نمیدونم

    ۷ ماه پیش
  • طرفدار دیوا جن گیره

    4

    خاتون برا گل پسرش وارد عمل میشه😈😈🥹🥹

    ۱ سال پیش
  • Niya

    1

    نکنه ویولت دوباره رفت پیش روحان

    ۱ سال پیش
  • محدثه

    1

    کاش میشد بارها این رمان رو لایک کرد البته همه رمان های مرجان و 🥲❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی دوست دارم عاشقتمممم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    نوشتن با غم واقعی از دست هیچ *** برنمیاد باور کنیدمرجان اینو دارم از ته دلم میگم هارمونیکا ی رکان نیست ی زندگیه برای تمام خوانندهاش و نکته جالبش اینه که زندگی دزدیده نمیشه و باور کن خوانندگان اصلی رماناتو با تمام سلول های بدنشون میپرستن این نظریه منه برعکس تمام نویسنده های دیگ تو برام از خواهرم آشنات

    ۱ سال پیش
  • اسما

    0

    میدونستم طلاق شیدا یک دلیل مهم داره 💔

    ۱ سال پیش
  • Zahraa

    1

    روحانی فقط میخواست از لوندی خودش حفاظت کنه🥹🫠

    ۱ سال پیش
  • Zahraa

    1

    ولی ماجرای جدایی شیدا با جاوید و کنجکاوی یا بهتره بگم فوضولی فامیل هاش یکی از مشکلاتی هست که انسان ها باهاش سروکله می زنن. انگار مجبورن با خواست و نظر فامیل زندگی کنن! آدم دلش میخواد بگه خب به شما چه؟ مشکلات طرف تموم نشده باید حساب اینکه مشکل از خودش بوده یا شوهرش رو به فامیلاشون پس بده😂💔💔

    ۱ سال پیش
  • الهه

    1

    اخی دلم برا امیر حسین و امیر مسعود کبابه کباب😭

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    من واقعا نگرانم...ویولت آخر میخواد چطوری به روحانش برسه...نامزدش چی؟

    ۱ سال پیش
  • Roksana

    0

    حس میکنم ویولت الان که تو بیمارستانه روحش دوباره پیشه روحانه😭

    ۱ سال پیش
  • Helia

    2

    جدا دلم برای امیر مسعود و ویولت و روحان و پدر بزرگ ویولت میسوزه

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    4

    یه لحظه دلم خواست زن عموهای خزان و زن عموی شیدا رو به هم گره بزنم... دوستای خوبی میشن! البته عمه خانوم و قومش هم نباید از قلم انداخت:)) ولی موهبت ویولت و خیلی دوست دارم🥺💜 اعتصاب کرده بچم...

    ۱ سال پیش
کپی شد!