هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و دوم :
آفتابِ ساعتِ سر صبح، شبیه تیغ، چشمانش را میبُرید.
سردرد، به اعصابخُردیاش دامن میزد. از این رو، با حرص، از کیف بزرگ شانهایاش، قاب عینک آفتابی را بهسختی بیرون کشید و همانطور که برای تاکسی دست تکان میداد، عینک را به چشم زد.
باورش نمیشد تمام شب را درگیرِ دفترچهی خاطرات بوده باشد.
نمیدانست در نهایت کی خوابش برده؛ شاید به زور، دو الی سه ساعت خوابیده بود.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
محدثه
1دلم برای این دوتا برادرو عشقاشون کبابه:))
۵ ماه پیشHamraz
2امیرمسعود جان امیدوارم که مزاحمتی برای روحان در پارت های بعدی ایجاد نکنی؛بکش کنار☝️
۵ ماه پیشدنیز؛
3حاجی پشمام چییی نامزد سابق؟چیشد وای شیدا جان منم همینطور
۷ ماه پیشReyhane
7دلم برای امیر مسعود و عشق یه طرفه ای که داره هم میسوزه:(
۹ ماه پیشنهان
10امیرمسعود؟ عزیزم لطفا گم شو😐 فقط روحاان، امیرمسعود دیگه چیه اخه
۱۲ ماه پیشبستنی گوگوری
6اووو فکر کنم ما هم دیوونه میشیم مرجان جدی چه حسی داری وفتی اینا مینویسی
۱ سال پیشaremo
6از اتیش زدن قلعه دیگه گذشته باید دیگه به عصمت بگیم حلوا بپزه 😂😂
۱ سال پیشطرفدار دیوا جن گیره
4امیر مسعود ؟ ویولت فقط برای روحان هست تو چیکاره ای هاااااااا فقط شیپ روحان و ویولت
۱ سال پیشsasha
2اوهااااا لااان چخبرهه خوشم میاد شیدا یه پا کاراگاعه😂🤭
۱ سال پیششبنم
12به شخصه دوست دارم امیرمسعود نقش آدم بده و دروغگو رو داشته باشههه
۱ سال پیشالهه
0او شت پشمام هرچی از خوبیه این رمان بگم کمه پشمام وااای وای وای
۱ سال پیشمه
0واو براوووو اصلا نمیشه حدس زد چیزیو
۱ سال پیشHelia
0یا خدا هنگ کردم
۱ سال پیشMw.
3واییییییییییی پشماممم اقااا چی به چیه کی به کیه؟؟ امیر مسعود مگه دوستش نبوددد؟؟الان چرا شد نامزدشش!اوه شیدا من دیوونه شدم رفتت تو هنوز فکر میکنی که آخرش دیوونه میشی...
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
1از یه طرف می گم امیرمسعود عزیز خودت بدون درد و خونریزی انصراف بده از داستان از یه طرف دلم براش می سوزه🥲😂