پارت هشتاد و هشتم :

شاید گاهى وحشتناک به نظر برسد؛ این چیزى بود که حتى مادرم هم در مورد من نمى‌دانست. براى همین همه‌ى آن سال‌ها، مجرد ماندنم را به پاى عشق ارغوان نوشته بود. اگر ارغوان کنارم بود، شاید سال‌ها برایش مى‌جنگیدم؛ بى‌این‌که خسته شوم، ولى وقتى انتخاب کرد کنار مادرش بایستد به هر دلیلى‌ دیگر مهم نبود، قصه‌ى او از نظر من تمام شده بود.
یک دیدار سرسرى با گیسو به دیدارهاى بعدى رسید. شاید براى ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    گیسوبه درد خسرو نمیخورد...انگار نگار وخسرو واسه هم ساخته شدن...

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی بود بانو واقعا زنانی ک اعتماد بنفس ندارن در کنار مردانی مث خسرو هم اعتماد بنفس و هم شجاعت پیدا میکنن

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!