پارت صد و شانزده :

گفتگو و درد دل کردن با خاتون قلبش را جلا داده بود. خاتون آش شله قلمکار بار گذاشته بود و مادر و دختر بدون حضور رحمت یک جمع دو نفره ی دلچسب را شکل داده بودند. خاتون کلی برایش حرف زده بود. از گذشته ها، از زندگیشان بعد از مرگ خرم، از خانه ای که دیگر مثل سابق صفا و گرمی نداشت. از اجاقی که بعد از رفتن مادرش خاموش شده بود و تنوری که دیگر داغ نبود. ماه صنم بی صدا پای صحبتهای مادرش نشست و سنگ صبورش شد. ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️