پارت صد و هفده :

_ اون چشاتو واسم تیز نکن دختر.
از در جدا شد. قدمی سمت ماه صنم برداشت و تقریبا سینه به سینه اش ایستاد. سپس انگشت سبابه اش را وسط سینه ی ماه صنم گذاشت و با همان جرات ادامه داد:
_ خیرتو می خوام که تندی میکنم.
نگاه معنی دار ماه صنم تا روی انگشت او کشیده شد‌. مولود گفت:
_ میری مهمونی قفل اتاقتو ول میکنی به امون خدا. از صبح پای پنجره چشم از اتاقت برنداشتم. میشنوی؟
مکث کرد. دوباره ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    🙏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️