پارت صد و هفده :

_ اون چشاتو واسم تیز نکن دختر.
از در جدا شد. قدمی سمت ماه صنم برداشت و تقریبا سینه به سینه اش ایستاد. سپس انگشت سبابه اش را وسط سینه ی ماه صنم گذاشت و با همان جرات ادامه داد:
_ خیرتو می خوام که تندی میکنم.
نگاه معنی دار ماه صنم تا روی انگشت او کشیده شد‌. مولود گفت:
_ میری مهمونی قفل اتاقتو ول میکنی به امون خدا. از صبح پای پنجره چشم از اتاقت برنداشتم. میشنوی؟
مکث کرد. دوباره ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    🙏⚘

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!