نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و دوم :
بیحوصله به طرف دستشویی رفت و آبی به صورتش پاشید. تحمل این همه سر و صدا و تنش را نداشت. با کلافهگی لباسهایش را تعویض کرد و بدون اینکه چیزی بخورد از خانه خارج شد. نزدیک ظهر بود و با وجود تعطیلی روز جمعه، باز هم خیابانها شلوغ و پر ترافیک بودند. خودش را به کافهی محبوبش رساند و قول سیب زمینی پنیری مخصوص دستپخت باربد را به عنوان صبحانه و ناهار به معدهی خالیاش داد. باربد تنها کسی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نفس
0خدا به همه شون کمک کنه