پارت بیست و یک :

فصل چهار
با خستگی پشت ماشین مدل بالای پدرش پارک کرد و بی‌توجه به بارانی که روی سقف می‌ریخت، پیاده شد. تلاشی برای جای دادن ماشینش زیر سقف پارکینگ نکرد. حوصله‌ی غرغرهای سروش را نداشت. از حساسیت بیش از اندازه‌ی او روی ماشینش خبر داشت و حوصله‌ی جر و بحث سر پارکینگی را که ظرفیتش بیشتر از دو تا نبود، نداشت.
از پله‌ها بالا رفت و در چوبی بزرگ خانه را با آرنج باز کرد. هنوز هم با یادآوری ص

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!