نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و یک :
فصل چهار
با خستگی پشت ماشین مدل بالای پدرش پارک کرد و بیتوجه به بارانی که روی سقف میریخت، پیاده شد. تلاشی برای جای دادن ماشینش زیر سقف پارکینگ نکرد. حوصلهی غرغرهای سروش را نداشت. از حساسیت بیش از اندازهی او روی ماشینش خبر داشت و حوصلهی جر و بحث سر پارکینگی را که ظرفیتش بیشتر از دو تا نبود، نداشت.
از پلهها بالا رفت و در چوبی بزرگ خانه را با آرنج باز کرد. هنوز هم با یادآوری ص
لطفا صبر کنید...
