اینکا به قلم شهره احیایی
پارت صد و بیست :
قدم به خانه گذاشت بوی چای دم کرده و عطرخوش غذا زیر مشامش پیچید. دسته کلیدش را روی جاکفشی پرت کرد و دمپایی ابریهایش را پا کرد.
از همان جلوی لابی بلند گفت:
- به به! نهال خانم چه کرده!
صدای نهال دور بود:
- سلام! من تو اتاقم، اول دستهات و بشور...
سرش را تکان داد و لنگهی ابرویی بالا انداخت.
از جلوی آشپزخانه گذشت سرکی کشید در اتاق باز بود.
وارد سرویس شد:
- نهال
لطفا صبر کنید...
