اینکا به قلم شهره احیایی
پارت صد و نوزده :
سوهان را با شدت بیشتری زیر ناخنش کشید، سرش را کج کرد صدف ناخنش حالا گردتر شده بود. لبخندی از رضایت کارش زد دستش را نزدیک صورتش برد و آرام فوتی کرد عادتش بود.
لاک جیگری را از روی میز برداشت و سوهان را درون کشو گذاشت. قبل از دور شدن از آیینه خودش را نگاهی کرد. نفسش را همراه بازدمش بیرون فرستاد باید سریعتر کارهایش را انجام میداد چیزی تا آمدن هاویار نمانده بود.
روی زمین نشست و دس
لطفا صبر کنید...
