پارت نوزده :

_ به اونام می‌رسم. کلا من مدیریتم خوبه، می‌تونم همزمان به چند نفرم برسم! مخصوصا این یکی که امروز دیدیش یکم تکراری شده برام، دلمو زده! دلم کیس جدید می‌خواد!
صورت بهار سرخ شده و گوش‌هایش داغ کرده بود. سهیل لواسانی با شیطنت نگاهش می‌کرد و او نمی‌دانست حرف‌هایش را جدی می‌زند یا قصد شوخی دارد. بی‌هوا دهان باز کرد و گفت:
_ فعلا جای مُهر اونی که دلتونو زده از رو گردنتون پاک کنین بعد دن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    از ادمایی مثل سهیل متنفرم

    ۱۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    فکر نمیکنم حست همین‌جوری بمونه 😁

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    من که دلم خنک شد☺️ آفرین هر کسی باید حد خودشو بدونه

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    خداروشکر 😁😁

    ۱ سال پیش
کپی شد!