پارت نوزده :

_ به اونام می‌رسم. کلا من مدیریتم خوبه، می‌تونم همزمان به چند نفرم برسم! مخصوصا این یکی که امروز دیدیش یکم تکراری شده برام، دلمو زده! دلم کیس جدید می‌خواد!
صورت بهار سرخ شده و گوش‌هایش داغ کرده بود. سهیل لواسانی با شیطنت نگاهش می‌کرد و او نمی‌دانست حرف‌هایش را جدی می‌زند یا قصد شوخی دارد. بی‌هوا دهان باز کرد و گفت:
_ فعلا جای مُهر اونی که دلتونو زده از رو گردنتون پاک کنین بعد دن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    از ادمایی مثل سهیل متنفرم

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    فکر نمیکنم حست همین‌جوری بمونه 😁

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    من که دلم خنک شد☺️ آفرین هر کسی باید حد خودشو بدونه

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    خداروشکر 😁😁

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️