پارت پانزده :

جمله‌ش تمام شده، نشده، با نهایت سرعتی که می‌توانست، به طرف در رفت و خودش را داخل راهرو پرت کرد. صدا خنده‌ی بلند سهیل را بعد از بستن در به وضوح شنید و هرچه فحش بلد بود، نثار خودش کرد که بی‌فکر حرف می‌زد و سوتی دادن‌هایش تمامی نداشت.
                                         ***
وسایلش را جمع کرده و دستش سمت موس رفت تا کامپیوترش را خاموش کند که صدای سهیل بلند شد و د رحالی که فاصل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    منم خیلی کیک دوست دارم و همیشه تو خونه من درست می کنم

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    عالیه😍

    ۱ سال پیش
کپی شد!