نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت پانزده :
جملهش تمام شده، نشده، با نهایت سرعتی که میتوانست، به طرف در رفت و خودش را داخل راهرو پرت کرد. صدا خندهی بلند سهیل را بعد از بستن در به وضوح شنید و هرچه فحش بلد بود، نثار خودش کرد که بیفکر حرف میزد و سوتی دادنهایش تمامی نداشت.
***
وسایلش را جمع کرده و دستش سمت موس رفت تا کامپیوترش را خاموش کند که صدای سهیل بلند شد و د رحالی که فاصل

لطفا صبر کنید...

نفس
0منم خیلی کیک دوست دارم و همیشه تو خونه من درست می کنم