پارت چهارده :

هنوز چند دقیقه‌ای بیشتر نگذشته بود که با بلند شدن صدای زنگ موبایلش، چشم باز کرد. پای راستش را کمی به سمت جلو کشید و گوشی را از داخل جیب شلوارش بیرون آورد. با دیدن اسم بهار روی صفحه، بدون لحظه‌ای تعلل تماس را وصل کرد.
_ جانم بهار؟ چی شده؟
صدای نگران و پر از استرس بهار، اخم‌هایش را در هم کشید.
_ سلام آقای لوسانی. چون خودتون گفتین اگه مشکلی پیش اومد زنگ بزن منم زنگ زدما! یه گندی زدم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!