نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت سیزده :
فصل سه
تازه نفس راحتی از به خیر گذشتن جلسهش کشیده بود که زنگ موبایلش بلند شد و اسم باربد روی صفحه به چشمش خورد. بدون این که تکانی به خودش بدهد، خیره به صفحهی موبایل، قهوهای را که بهار برایش آورده بود مزه مزه کرد. تماس قطع شد و بلافاصله بعد از آن، دوباره اسم باربد روی صفحهی موبایل، شروع به خاموش و روشن شدن کرد. میدانست تا جوابش را ندهد، دست بردار نیست. ماگ بزرگ قهوه را روی می
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

حنانه
0خوشم نمیاد سهیل با این ل اشی بازیا تهش میره بابهار که انقدد سادس