پارت هشتم :

باز هم خوابش به هم ریخته و اصول تربیتی‌اش زیر سوال رفته بود. خواب خط قرمز بهزاد بود و با بیدار کردنش از خواب، ادبش را از یاد می‌برد. درست مثل همان لحظه که در کلامش، عملا بهار از «آبجی» به «مگس» تغییر ماهیت داده بود!
بهار اخمی کرد و از جا بلند شد.
_ بی‌ادب! یادت نره بیدارم Ú

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طاطا

    0

    بسار عالی قلم تان. موفق باشید

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    مرسی از همراهیتون🥰🙏

    ۱ سال پیش
  • اتوسا

    0

    پر از حس خوبه این رمان🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️