پارت صد و پانزده :

_ بله! و اگه سوال بعدیت درباره‌ی ارتباطش با مرگ یاسمنه باید بگم جوابت مثبته. بعد از دستگیری، این آقا تو بازجوییش اعتراف کرده چرا و، چگونه وارد این تشکیلات شده.
چنان دلخور و جدی پاسخ داد که لب‌های او را بهم دوخت. کمی هم خیره‌خیره نگاهش کرد بلکه کمی خجالت بکشد از کارش.
مثلا اینجا بیمارستان بود و او هم آمده بود عیادت نگار نه اتاق بازجویی.
صبرا که معنی نگاه او را تا ته خوانده بود خØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    چجوری زنده مونده اون همه خون از دست داد چند ساعتم زیر خاک خب قطعا خفه میشد دیگه🤨

    ۲ سال پیش
  • مهسا عنبری

    0

    عال بود

    ۲ سال پیش
  • مهسا عنبری

    0

    عالی بود .از خواندن این رمان لذت بردم

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚💛🤎🧡

    ۲ سال پیش
  • آلا

    1

    خانم نیکنام رمان عالیهه فقط تورو خدا بگید پایان خوش داره یانه؟🥲🥺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️