پارت صد و چهارده :

پنج روز بعد!

جام عطرش را برداشت و قسمتی از گردن و مچ دستش را به رایحه‌ی آن معطر کرد.
حسابی به خودش رسیده بود تا بعد از یک وقفه‌ی چند روزه حسابی در چشم نگارش جلوه کند.
زهرا سادات به دیوار اتاق تکیه زده بود و با عشق نگاهش می‌کرد.
بلاخره تمام شده بود. بعد از سال‌ها نگاه یاسینش نه فراری بود و نه بویی از شرمندگی می‌داد. شاداب بود و پر از شور زندگی.
لب‌هایش به لبخندی شیری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا عنبری

    0

    لذت بردم از خواندن این رمان عالی بود

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🤎🧡💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
کپی شد!