قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و چهارده :
پنج روز بعد!
جام عطرش را برداشت و قسمتی از گردن و مچ دستش را به رایحهی آن معطر کرد.
حسابی به خودش رسیده بود تا بعد از یک وقفهی چند روزه حسابی در چشم نگارش جلوه کند.
زهرا سادات به دیوار اتاق تکیه زده بود و با عشق نگاهش میکرد.
بلاخره تمام شده بود. بعد از سالها نگاه یاسینش نه فراری بود و نه بویی از شرمندگی میداد. شاداب بود و پر از شور زندگی.
لبهایش به لبخندی شیری
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مهسا عنبری
0لذت بردم از خواندن این رمان عالی بود